Sunday, July 31, 2005

 

من و دوستم و خواهر كوچولوم

سلام دوستان : اين داستان را يكي از خوانندگان وبلاگ برايم فرستاده
اين خواننده اسمش آقا بهروز است كه داستانش را برايتان مي نويسم
من بهروز هستم 19 ساله يك خواهر دارم به اسم سپيده كه 12 ساله است . در ساختمان ما كه فقط دو واحد دارد يك خانواده زندگي مي كند كه يك پدر و مادر با پسرشان است . اون پسر دوسته منه به اسم مهدي كه 18 سال سن دارد . ما با هم خيلي راحت بوديم و هر وقت تنها مي شديم تو اينترنت سايت هاي سكسي ميرفتيم و بعد واسه هم جق مي زديم . يه روز كه تو اينترنت بوديم به يه سايت سكسي خورديم كه ماله بچه هاي كوچيك بود يعني دختر بچه هاي كوچيك حدودا ده يا يازده ساله كه سكس مي كردند ديدن اون كير هاي كلفت تو دهن كوچيك اين بچه ها خيلي ما رو حشري مي كرد . همان لحظه مهدي به من گفت كاشكي يه دختره كوچيك سراغ داشتيم كه ميكرديمش منم گفتم آره ولي حيف كه نداريم . بعد مهدي به من گفت يه چيزي بگم ناراحت نمي شي گفتم نه گفت : خواهر تو خيلي به درد ما مي خوره ها من يه ذره فكر كردم ديدم راست مي گه ولي من جرات چنين كاري رو نداشتم . بعد به كل قضيه خواهرمو فراموش كرديم مهدي گفت لا اقل برو يه عكس خواهرتو بيار گفتم واسه چي گفت تو برو بيار مي فهمي . من رفتم يه عكس كه تو مهموني گرفته بوديم آوردم ديدم مهدي داره جق ميزنه عكس خواهرمو گرفت و آب كيرشو ريخت رو عكس خواهرم من با ديدن اين صحنه كلي حشري شدم و منم آبم رو رو عكس خواهرم ريختم . ما ماجرا رو فراموش كرده بوديم تا اينكه يه روز خالم با پسر خالم كه يازده سالشه اومد خونمون . من بعد از چند ساعت اومدم خواستم برم تو اتاقم ديدم از تو اتاق صدا ميايد لايه در يه ذره باز بود نگاه كردم ديدم خواهرم با پسر خالم دارن دكتر بازي مي كنن و پسر خالم داره مثلا به كون خواهرم آمپول ميزنه . البته اونا از سكس چيزي نمي فهميدند و فقط به كون هم دست مي زدند من هم با موبايلم چند تا عكس از اونا گرفتم و از كنار اتاق اومدم كنار .
چند روز بعد كه مامان و بابام رفته بودن مسافرت و من و خواهرم تو خونه تنها بوديم خواهرم يه دفعه گفت كمرم درد مي كنه من رفتم به بهانه كمر درد يه ذره مالشش دادم و باهاش وررفتم ديدم حيفه اين صحنه را مهدي از دست بده به خواهرم گفتم وايسا الان مهدي رو ميارم اون بهتر مالش مي ده رفتم مهدي را صدا كردم و اون اومد و اونم شروع كرد به ماساژ دادن خواهر كوچولوم. كم كم دستش روي كون خواهرم بود كه سپيده گفت بسه خوب شدم و پا شد رفت سمت اتاقش من رفتم دنبالش تو اتاق گفتم چي شد گفت هيچي خوب شدم گفتم نه هنوز خوب نشدي بايد ماساژت بديم گفت نه گفتم مياي يا به زور ببرمت گفت : به بابا ميگم دوستت منو دستمالي كرد گفتم : بگو بدبخت من اگه عكس هاي كه ازت گرفتم رو به بابا نشونت بدم مي كشتت . گفت چه عكسي بعد عكس هايي رو كه با موبايل گرفته بودم نشونش دادم و شروع كرد به گريه كردن گفتم : اگه هر كاري كه ما بگيم رو انجام بدي به بابا هم نميگم گفت باشه هر چي بگيد مي كنم . گفتم آفرين حالا لباساتو در آر كه بريم بيرون . اول امتنا كرد ولي تا ديد من دارم عصباني مي شم لباس هاشو در آورد . لخت جلوم وايساده بود پستون هاش خيلي خيلي كوچيك بود يه كس كوچيك هم داشت با موهاي كم خلاصه خيلي كس بود . رفتيم بيرون و مهدي تا چشمش به خواهرم افتاد شق كرد . . مهدي شروع كرد لخت شدن منم شروع كردم به در آوردن لباس خواهرم گفت چرا شما لباساتونو در ميارين گفتم هيچي مي خايم ماساژت بديم مهدي سريع اومد جلوي خواهرم و بغلش كرد بعد لباشو گزاشت رو لبا هاي خواهرم بهش گفتم سپيده مهدي مي خاد با لباش لباتو ماساژ بده گفت باشه منم شروع كردم به دستمالي كردن خواهرم . بهد من ازش لب گرفتم لب هاي كوچيكي داشت خيلي حال داد بعد نوبت ليسيدن پستون هاش شد بهش گفتم مي خايم با دهنمون سينه هات رو ماساژ بديم شروع كرديم خوردن سينه هاش بعد تا نزديكي نافش رو هم ليس زديم بعد نوبت رسيد به بهترين جاش يعني كس كوچيكش گفتم حالا مي خايم جلوتو ماساژ بديم گفت با دهنتون گفتم آره شروع كرديم به خوردن كسش عين ديونه ها يه ليس من ميزدم يه ليس مهدي اونم داشت خوشش مي اومد چون به خودش مي پيچيدبعد پيچ خوردناش بيشتر شد تا بالاخره ساكت شد و فهميديم كه ارگاسم رسيده البته آب كس خيلي كم بود خلاصه همه بدنشو ليسيديم ولي از كون نكرديمش چون مي دونستم نمي تونه طاقت باره بعد بهش گفتم حالا نوبت تو هست كه به ما ماساژ بدي گفت كجاتونو گفتم با دهنت دودولامونو ماساژ بده گفت آخه كثيفه گفتم : با دستمال تميز كردم .اومد شروع كنه كير منو خوردن گفتم اول ماله مهدي رو بخور اونم كير مهدي رو كرد دهنش مهدي مي گفت بهش فكر كن داري آبنبات مي خوري مك بزن اونم اطاعت مي كرد بعد شروع كرد خوردن كير من مهدي هم داشت با كسش بازي مي كرد بعد دوباره رفت طرف مهدي و شروع به خوردن كير مهدي كرد مهدي آه و اوهش رفت هوا فهميدم آبش مي خاد بايد ولي كيرشو از دهن خواهرم بيرون نكشيد تا همه آب كيرش تو دهن و صورت خواهرم پاچيد خواهرم ناراحت شد گفت اين چي بود گفتم هيچي ماله منم بايد بخوري گفت نمي خورم گفتم به بابا مي گم ها گفت باشه اومد و شروع كرد به خوردن كير من و منم آبم رو روي صورت خواهرم پاچيدم . بعد سه تايي رفتيم حموم و منو مهدي سپيده رو شستيم . مهدي رفت بالا خونشون و سپيده به من گفت حالا ديگه عكس ها رو به بابا نشون نمي دي گفتم اگه بازم براي ما از اين كارا بكني نه و اونم گفت باشه منم تو فكر رفتم كه چند ساله ديكه خواهرم چه جيگري ميشه واسه خودش .

Friday, July 29, 2005

 
ببخشيد دير شد تا چند روز ديگه داستانمو مي نويسم
فعلا كير همتون تو كس مامان و خواهرم
koone_mamanam@yahoo.com

Thursday, July 21, 2005

 

شرط بندي سر خواهرم

بعد از ماجرايي كه تعريف كردم اتفاقاتي افتاد كه ديگه من و مامان و خواهرم رو مون باز شد . يعني اون ها هر وقت مي خواستن جلوي من به هر كي دوست داشتن كس مي دادن و من هم او نارو مي كردم. البته بابام هيچ بويي از اين غذايا نبرده بود . من ديگه اون ماجراها رو تعريف نمي كنم و به اصل داستان مي پردازم .
داستان از اونجايي شروع شد كه من با دوستم سر بازي پرسپوليس و استقلال كه اسفند ماه برگزار شد و استقلال سه بر دو برد شرط بندي كرده بودم . فقط سر چي شرط ببنديم مونده بود كه بعد از كلي مشورت و اينكه فهميديم وضعيت خواهرامون چه جوريه سر خواهرامون شرط بستيم . اسم خواهر اون آزيتا بود و شانزده سال داشت . رفيقم مجيد مي گفت تا حالا زياد خواهرشو با پسر ديده و يه بارم اونو مشغول دادن ديده بود به همين جهت او نا هم با هم رودربايسي نداشتند .
روز بازي به مامانم گفتيم كجا ميريم و آماده رفتن شديم . خواهرم يه تاپ نيمه بدون كرست پوشيد كه نوك پستوناش زده بود بيرونو يه شلواره برمودا هم پوشيد . بعد مانتو تنگش رو پوشيد كه انقدر تنگ بود داشت كونش مانتو رو جر ميداد يه آرايش غليظ هم كرد و راه افتاديم . تو راه خيلي ها به خواهرم خيره شده بودند كه اين منو خيلي حشري ميكرد . چند ساعت قبل بازي رسيديم خونه مجيد زنگ زديمو رفتيم تومامان باباي مجيد رفته بودن مسافرت و ما همه راحت بوديم . خواهر مجيد يه لباس خيلي سكسي پوشيده بود و من خدا خدا مي كردم پرسپوليس ببره كه آزيتا مال من بشه . همه رو مبل نشسته بوديمو حرف ميزديم . مجيد چهار تا گيلاس مشروب آورده بود اون ها رو خورديم بعد خواهرم از كيفش سيگار در آورد و به ما هم تعارف كرد كه فقط مجيد ور داشت . ديگه نزديك بازي بود . خلاصه بازي شروع شد و استقلال يه گل زد من قلبم ريخت گفتم آزيتا رو از دست دادم . بعد به پنج دقيقه نكشيد كه پرسپوليس دو تا زد و من دستم انداخنم گردن آزيتا به مجيد گفتم امروز خواهرت ماله منه . خواهرم و مجيد از قيافشون معلوم بود ناراحتن . بعد استقلال گل دوم رو زد و ما ناراحت شديم بازي داشت تموم مي شد و من به مجيد گفتم اگه مساوي شه چيكار كنيم كه در همين هنگام استقلال سومي رو هم زد و خواهرم پريد بغل مجيد خلاصه بازي تموم شد و خواهرمو مجيد رفتن تو اتاق . من هم كه از باخت پرسپوليس عصباني بودم يه جا نشسته بودم آزيتا اومد بغلم و من رو دلداري داد بعد دستشو انداخت گردنم و لبشو آورد جلو و لب هامون تو هم قفل شد تو همين هين مجيد اومد بيرون و گفت اگه بخايد مي تونيد بياييد تو اتاق من هم يه نگه به آزيتا انداختم و با هم رفتيم اتاق خواهرم لخت رو تخت دراز كشيده بود منو آزيتا هم لخت شديم و رفتيم رو تخت و شروع كرديم لب گرفتن مجيد هم داشت كس خواهرمو ميخوردو خواهرم آه مي كشيد بعد نوبت خواهرم شد كه كير مجيد رو بخوره اون هم شروع كرد به ساك زدن من هم داشتم كس آزيتا رو مي خوردم مجيد گفت ديگه بسه مي خام بكنمت خواهرم پاشو باز كرد و مجيد كيرشو كرد تو كس خواهرم و شروع كرد تلنبه زدن آزيتا هم داشت كيره منو مي خورد من كه ديدم خواهرم داره خيلي خوشش مي ياد به آزيتا گفتم بسه و رفتم پشت خواهرم تا از كون بكنمش اولش نمي رفت ولي چون زياد كون داده بود رفت و دو كير هم زمان تو بدنش داشت تلنبه مي زد آزيتا هم اومد و كسشو گزاشت جلوي دهن خواهرم .خواهرم داشت با تمام وجود جر مي خورد كه يه دفعه يه اه بلند كشيد و به ارگاسم رسيد بعد مجيد اسپري آورد و به كيرامون زديم تا ابمون نياد . حالا نوبت آزيتا بود من از پشت كردم تو كونش و مجيد هم كيرشو كرد تو دهن خواهرش من با دستم كسش رو هم مي ماليدم كه اون هم به ارگاسم رسيد حالا ديگه نوبت ارضا شدن ما بود خواهرم واسه مجيد و آزيتا واسه من جق زد تا آبمون اومد و آبمونو رو سينه هاي خواهرامون ريختيم . بعد رفتيم خودمونو تميز كرديم و يه سيگار كشيديمو رفتيم . موقع رفتن به مجيد و آزيتا گفتيم هر وقت خواستيد با كسي حال كنيد خونه ما هميشه مكانه البته تا وقتي بابام نيومده مجيد گفت پس مامانت چي كه خواهرم گفت اون كه از منم بدتره و مجيد گفت جوووووون . اون روز هم نيلوفر خواهرم و هم آزيتا دو تا كير تو بدنشون بود و خيلي حال كرده بودن چون تا حالا با دو تا كير حال نكرده بودن
koone_mamanam@yahoo.com .

Wednesday, July 20, 2005

 
داستان اول
خواهرم اسمش نيلوفر است . 17 سالشه . مامانمم اسمش رويا است 41 سالشه . منم كامرانم 20 ساله . تابستان بود و خواهرم معلم گيتار گرفته بود يه مرد 28 يا 29 ساله به اسم آقاي زماني كه متاهل هم بود . يه روز قرار بود من با دوستم برم سينما سانس ساعت 11 . ساعت 10 راه افتادم بر مخونه دوستم . آقاي زماني هم ساعت 10 قرار بود بياد . مامانم هم رفته بود بيرون . من رفتم خونه دوستم مامان دوستم گفت عليرضا حالش خوب نيست نمي تونه بياد . منم ناراحت شدم برگشتم خونه . وقتي رسيدم خونه ديدم صداي موزيك داره مي يا د .گفتم مگه قرار نبود گيتار كار كنن پس صداي موزيك ماله چيه . رفتم تو ديدم تو حال كسي نيست رفتم پشت در اتاق مامان بابام ديدم از اونجا صداي حرف زدن مي ياد . چون در بسته بود تصميم گرفتم برم از بالكن ببينم چون اتاق من كنار اتاق مامانم بود و هر دو بالكن داشت و چون تو بالكن حصير زده بوديم از بيرون چيزي ديده نمي شد . چهار دستو پا رفتم تا رسيدم به اتاق از پنجره نگاه كردم . همين كه چشمم افتاد به اتاق خشكم زد . خواهرم و اقاي زماني لخت تو بغل هم بودند . و آقاي زماني داشت سينه هاي خواهرمو مي خورد . اين اولين بار كه خواهرمو لخت مي ديدم خيلي هيكل خوبي داشت . بعد آقاي زماني اومد طرف كس خواهرم و شروع كرد به ليس زدن خواهرم هي آه و اوه مي كرد و مي گفت من كير ميخام بهد آقاي زماني كيرشو آورد جلوي صورت خواهرم و اون شروع كرد به ساك زدن خيلي هم حرفه ايي ساك مي زد . بعد آقاي زماني گفت حالا ديگه مي خام بكنمت . من فكر كردم از كون مي خاد بكنه ولي با كمال تعجب ديدم كيرشو گذاشت رو كس خواهرم و فرو كرد تو و شروع كرد تلنبه زدن خواهرم هي اه ميكشيد منم با ديدن كس دادن خواهرم حشري شده بودم و با كيرم ور ميرفتم . بعد از اينكه حسابي خواهرمو از كس گائيد نوبت كونش شد . خواهرم دوباره كير آقاي زماني رو ساك زد تا خيس بشه بعد كونشو قنبل كرد و آقاي زماني هم كيرشو فرو كرد تو كون خواهرم . اولش خيلي جيغ ميزد و هي مي گفت : ماماني آي مامان كونم پاره شد . آقاي زماني هم مي گفت : جون مامان جندت كي مياد اونم بكنم. من كه اينو شنيدم گفتم حتما مامانمم به آقاي زماني كس ميده . تلنبه زدن هاي آقاي زماني تندتر شد و ناگهان خواهرم جيغي زد معلوم بو د به ارگاسم رسيده و آقاي زماني هم آب كيرشو روي سينه خواهرم خالي كرد بعد از يه سكس حسابي نشستند و شروع كردن به سيگار كشيدن اين هم عجيب بود كه خواهرم داره سيگار مي كشه . خلاصه چند دقيقه گذشت و من هم يه جق حسابي زدم كه ناگهان صداي در اومد فهميدم مامانم اومده . تا مامانم آقاي زماني رو ديد پريد بغلش و شروع كرد لب گرفتن و مامانم تو يه چشم به هم زدن لخت لخت شد . مامانم هم براي اولين بار بود كه ميديدم خيلي كون باحالي داشت . من دوباره دستم رفت رو كيرم . او نا هم داشتند حال مي كردند . مامانم كلي براي آقاي زماني ساك زد تا كيرش دوباره بلند شه البته خواهرم بيشتر نگاه ميكرد چون خسته شده بود .بعد از ساك زدن مامانم گفت : بسه ديگه من كيرتو مي خام اقاي زمانيهم كيرشو هدايت كرد سمت كس مامانم و شروع كرد به تلنبه زدن و مامانم آه و اوه ميكرد. آقاي زماني گفت رويا جومن كير من كلفتره يا كير شوهرت مامانم گفت : كير تو بعد دوباره زماني گفت : من بهتر مي كنمت يا شوهرت كه مامانم گفت : تو عزيزم . شوهرمو ولش كن . اونقدر تلنبه زدن تا آقاي زماني گفت آب من داره مي ياد كيرشو از تو كس مامانم كشيد بيرون و گرفت جلوي صورت مامانم و او هم همه آب كيرآقاي زماني رو خورد . بعد هر سه بي حال رو تخت نشستند . و من آرومم از خونه زدم بيرون و بعد يه ساعت برگشتم . مامانم گفت كامران جان فيلم چه طور بود گفتم خيلي خوب بود مخصوصا دو تا هنر پيشه زنش كه حرف نداشتند.
منتظر داستان بعدي من باشيد
email : koone_mamanam@yahoo.com .

Monday, July 18, 2005

 
سلام
من مي خام در اين وبلاگ از داستان هايي كه در مورد مامان و خواهرم اتفاق مي افته بگم
شما هم اگر داستاني از مامان يا خواهرتان داريد برايم بفرستيد
اين هم ايميل من است
koone_mamanam@yahoo.com

This page is powered by Blogger. Isn't yours?